روح شکیب
ريه ها در زحمت...
نا شناسي ديروز عمودي راه مي رفت
مات و مبهوت معماي حيات !
ناشناس در امروز
افقي خوابيده است
باز مبهوت معماي حياتي ديگر
ريه ها آسوده !
و رفت...........................
خسرو شكيبايي
چه بي صدا و آرام رفت
دلم برايش تنگ شد امروز
امروز كه جمعه بود
جمعه اي از رجب
براي روح شكيب و زيبايش صلوات
خدايش بيامرزد .
هست شب
همچو ورم كرده تني گرم در استاده هوا
هم از اين روست نمي بيند اگر گمشده اي راهش را
با تنش گرم بيابان دراز
مرده را ماند در گورش تنگ –
به دل سوخته ي من ماند
به تنم خسته
كه مي سوزد از هيبت تب
هست شب
آري شب...
8:32 PM | گیتار , سنتور , ویلن
|
لیله الرغائب
تو غزلترين نگاهي توي باغ بي ترانه
دارم از تو زنده مي شم اتفاق عاشقانه
منو حلقه كن تو دستت منو از تنت بياويز
نذار از سكه بيفتم بابت اين دل ناچيز
زخميم از شب حسرت نرسيدم به تماشا
منو با خودت بياميز تازه كن جانو به رويا
عطش جاده بوسه گر گرفته تا نگاهت
لحظه بونتو ميگيره خيره مي مونه براهت
ساكتم در شب بي تو پرم از هجوم فرياد
حس بكر با تو بودن منو تا ستاره پر داد
* فرزاد حسنی*
در شب آرزوها
برای همه دوستای خوبم آرزوی بهترین آرزوها را دارم
11:20 AM | گیتار , سنتور , ویلن
|
ملودی
تمام روز
قطره هاي باران
ملودي هاي دفتر ابر را
روي شيشه
اجرا مي كنند
8:10 PM | گیتار , سنتور , ویلن
|
یک شب مهتاب
هيچ كس باور نمي كند
كه من
به خاطر صدايي كه دوباره بشنوم
در كوچه هاي شبانه
تلف شدم مردم
تو صداي دل انگيز پيانويي بودي
كه در يك شب مهتابي
از كلبه اي مجهول به گوش مي رسيد
هيچ كس باورنمي كند
كه من
به خاطر...
1:42 AM | گیتار , سنتور , ویلن
|
3/3
جواد عزيزي " سراينده شعر "ممد نبودي"، بچه خرمشهر،چه زيبا از شهيد جهان آرا ياد ميكند :
ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته
خون يارا نت پر ثمر گشته
آه و واويــــلا... كو جهان آرا
نور دوچشمان تر ما
اي نخل غلتيده به خون
اشكي از شادي
هم چو من بفشان ... روز آ ز ا د ي
خيل ياران را ... خيز و ياري كن
دشت شادي را ... آ بـياري كن
نخل در آ تش شعله ور
گر چه شد بي سر
نو بتي د يگر گشته بار آور
شهد پيروزي خوشـهء خر ما
زورق ومن ... ماهي و در يا
ممد نبودي ببيني
گر يهء باران لاله رو يا ند از تربت ياران
گشته آبادان هرچه و يران شد
تربـت ياران گلباران شد
«ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته
خون يارا نت پر ثمر گشته
آه و و ا و يـــلا... كو جهان آرا
نور دوچشمان تر ما »
وي گفت: شهيد محمدجهان آرا در مهر ماه سال ۱۳۶۰يعني ۹ماه قبل از آزاد سازي خرمشهرقهرمان، بهفيض عظيم شهادت نائل شد ومناين شعر را در راه تهران براي شركت در اولين سالگرد اين شهيد عزيز سرودم.
و سروده خودم را براي اولين بار به همين سبكي كه امروز شنيده ميشود، خواندم كهمورداستقبال شديد همرزمان شهيد جهان آرا و رزمندگان اسلام واقع شد
بعدها اين شعر با عمليات بيتالمقدس ، سوم خردادها و دوران دفاع مقدس عجين شد و رنگ و بوي خاصي از ايثار و شهادت به خود گرفت.
واقعا شعر دلنشینی سروده و با صدای کویتی پور دلنشین تر هم شده
من كه روز سوم خرداد هر لحظه منتظر شنيدنش هستم و ۱۰۰۰ بار هم پخش بشه بازم گوش ميكنم . خيلي قشنگه و تاثيرگذار ...
8:20 PM | گیتار , سنتور , ویلن
|
شکر برای تو
بار خدايا من از تو خواستارم
به حق محمد و آل محمد بر خودت
رحمت فرست بر محمد و آل محمد
و در چشمم نور بنه
و در دينم بصيرت ده
و يقين در دلم
و در كردارم اخلاص
و در خودم سلامتي
و فراواني در روزيم عطا كني
و شكر براي تو را تا هستم به من بده
و شكر براي تو را تا هستم به من بده
و شكر براي تو را تا هستم به من بده
و الشكر لك ابدآ ما ابقيتني ...
9:56 PM | گیتار , سنتور , ویلن
|
بهانه
دوست داشتنم را بهانه كردي
رفتن را تقصير زمانه
پس كي مي رسي
من منتظره دوباره ديدن تو مانده ام
شايد بايد بمانم
حالا ياد تو برايم حرف مي زند
دلتنگم مي كند
دلم بهانه تو دارد
و اينجا
با خاطراتت تنها مانده ام
نگو
نگو كه تنها مي مانم
...
اینم یکی دیگه از دل نوشته های من
دیروز نوشتمش امیدوارم خوشتون بیاد.
3:0 AM | گیتار , سنتور , ویلن
|
شش تار
گيتار
روياها را به گريه بر مي دارد
و آه
روح هاي سرگردان
از دهان دايره وارش
جريان دارد
به عنكبوتي مي ماند
كه ستاره اي بزرگ مي بافد
براي صيد ((آه)) هايي
كه روي سياهچال چوبينش
شناورند.
4:55 PM | گیتار , سنتور , ویلن
|
سهراب سپهری
هلا
تنها به تماشاي چه اي ؟
بالا، گل يك روزه ی نور.
پايين، تاريكي باد.
بيهوده مپاي ، شب از شاخه نخواهد ريخت، و دريچه ی خدا روشن نيست.
از برگ سپهر، شبنم ستارگان خواهد پريد.
تو خواهي ماند و هراس بزرگ. ستون نگاه، و پيچك غم.
بيهوده مپاي.
برخيز، كه وهم گلي ، زمين را شب كرد.
راهي شو، كه گردش ماهي، شيار اندوهي در پي خود نهاد.
زنجره را بشنو: چه جهان غمناك است، و خدايي نيست، و خدايي هست، و خدا...
بي گاه است، ببوي و برو، و چهره ی زيبايي در خواب دگر ببين.
*******
و امروز یکم اردیبهشت سالروز در گذشت عارف آب و آئینه و گل . چقدر دلم گرفته است
میدانم مرگ پایان کبوتر نیست سهراب عزیزم
اما ... چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی چقدر هم تنها...
سال پیش تو این روز کنار تو بودم پشت هیچستان
به سراغ من اگر ميآييد،
پشت هيچستانم.
چقدر حس خوبی داشتم وقتی اونجا بودم . مشهد اردهال بهشت سهرابیها
زنگ باران به صدا ميآيد.
آدم اينجا تنهاست
و در اين تنهايي، سايه ناروني تا ابديت جاري است.
امروزم را با یاد نارون ابدیت تو آغاز کردم سهراب
خوش به حال اونایی که امروز به هیچستان تو سر زدن
به سراغ من اگر ميآييد،
نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من.
خیلی دلم گرفته........................خیلی
کاش سهراب نمی رفت به این زودیها
دل پر از صحبت این شاعرکاشانی بود
این هم قسمتی از اطاق آبی سهراب عزیزم که من خیلی دوست دارم
من در اطاق آبي چيز ديگری مي شدم. انگار پوست مي انداختم ، زندگي رنگارنگ غريزي ام بيرون ، در باغ كثرت ، مي ماند تا من برگردم. پنهاني به اطاق آبي ميرفتم ، نمي خواستم كسي مرا بپايد. عبادت را هميشه در خلوت خواسته ام. هيچ وقت در نگاه ديگران نماز نخوانده ام ( مگر وقتي كه بچه هاي مدرسه را براي نماز به مسجد مي بردند و من ميانشان بودم ) .، كلمه "عبادت" را به كار بردم ، نه من براي عبادت به اطاق آبي نمي رفتم ، اما ميان چارديواري اش هوايي به من مي خورد كه از جاي ديگر مي آمد ، در وزش اين هوا غبارم مي ريخت ، سبك مي شدم، پر
مي كشيدم ، اين هوا آشنا بود ، از دريچه هاي محرمانه خوابهايم آمده بود تو.
اما صدايي كه از اطاق آبي مرا مي خواند ، از آبي اطاق بلند
مي شد، آبي بود كه صدا مي زد. اين رنگ در زندگي ام دويده بود ، ميان حرف و سكوتم بود ، در هر مكثم تابش آبي بود ، فكرم بالا كه مي گرفت آبي ميشد ، آبي آشنا بود ، من كنار كوير بودم ، و بالاي سرم آبي فراوان بود ، روي زمين هم ذخيره آب بود: نزديك شهر من معدن لاجورد كنار طلا مي نشست، با لاجورد ، مادرم ملحفه ها را آبي مي كرد ، و بند رخت تماشايي ميشد، نزديك عيد ، تخم مرغها را با سنبوسه ها آبي مي كرديم. اين گل چه آبي ثابتي مي داد.
11:1 PM | گیتار , سنتور , ویلن
|
به خاطر دوست داشتن
تو را به جاي تمام كسانيكه دوست نمي دارم
دوست مي دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
اللهم عجل لوليك الفرج
*****************************************
11:11 AM | گیتار , سنتور , ویلن
|
اميد كه مقبول افتد
نوشتم با گيتار سنتور ويلن
من به اين سه ساز خيلي علاقه دارم و سعي ميكنم براي كساني هم كه دوست دارن در مورد هر كدوم اطلاعاتي داشته باشن و به اينجا ميان مطلبي داشته باشم
و از اونجايي كه در حال حاضر صداي سنتورم طنين اندازه با سنتور شروع ميكنم.
اميد كه مقبول افتد.
سنتور يكي از خوش صداترين و قديمي ترين سازهاي ايراني است.
ساخت آن را به فيلسوف نظريه پرداز و موسيقيدان بزرگ ابو نصر فارابي نسبت داده اند.
پس سنتور عمري افزون بر هزار سال دارد.
از روزگار ابو نصر فارابي و به روايتي ديگر از زمان سلسله ي ساساني تا به امروز تقريبا به همان شكل اوليه باقي مانده است.
اما نكته ي مهم تكنيك و سبك نوازندگي آن است كه بي شك در گذر زمان يكسان نمي ماند.
زيرا تجربه ي آموزشي فكري عاطفي و به طور كلي درك و شعور نوازنده با زمان دگرگون مي شود.
ادامه دارد…
To be continued…
11:54 PM | گیتار , سنتور , ویلن
|
سپاس خدای را...
بسم الله الرحمن الرحيم
سپاس خدايي را كه سخنوران در ستودن او بمانند
و شمارگران شمردن نعمتهاي او ندانند
و كوشندگان حق او را گزاردن نتوانند.
خدايي كه پاي انديشه ي تيزگام در راه شناسايي او لنگ است و سر فكرت ژرف رو به درياي معرفتش بر سنگ .
6:57 PM | گیتار , سنتور , ویلن
|
نو بهار
من اگه هنوز میخونم واسه خاطره دل توست
شعر من صدای غم نیست هم صدای حسرت توست
عزیزم اگه خزونم واست از بهار می خونم
تو رو تنها نمیذارم گرچه تنها جا می مونم
اگه تو شبای سردت با خودت تنها میشینی
من برات میخونم از عشق تا که فردا رو ببینی
اگه هم صدای اشکی واسه آرزوی بر باد
من برات میخونم ای گل نو بهارو نبر از یاد
همه دلخوشیم به اینه که تو یادت موندگارم
گر چه عمریه تو این دشت یه خزونه بی بهارم
0:2 AM | گیتار , سنتور , ویلن
|
او...
دلم تنگ است
دلم برای دیدنش تنگ است
کی رخ مینماید ؟؟؟
نمی دانم...
11:59 PM | گیتار , سنتور , ویلن
|